همین امشب از قصه ها میمیرم
انتقام خودمو از دوتامون می گیرم
دیگه از دست تو هم كارى بر نمى آد
باید آروم بگیرم
مثل نور یه شهاب كوچیك
رد میشم از تو چشات
باز دوباره مى افتم از چشات
بى صدا میمیرم
به خوابت نمیام كابوست نمیشم
تو شباى سیاه فانوست نمیشم
![]()
حالا که رفتهای
بی دلیل در میزند
هیچ آمدنی گرمم نمیکند
در همین شب برفی
شعر آمده است
میبینمش در آیفون تصویری
مردد ماندهام
نه!
خانه نیستم
*****
میگویند در میان همه دفترهایت
نه پروانهای خشکیده
نه گلی، نه گلبرگیمیگویند در میان هه دفترهایت
کودکی است که با پروانهها
به سراغ ماه میرود
*****
خیالی از تو
خلوتی از ماه
و بالِشی از دریا
کافی است
برای خوابی که بیدار نمیشود
![]()
آدمها
قطارها
روی ریل حرکت میکنند
عاشق میشوند
فاجعه آغاز میشود
*****
خواب دیدم
در کوچهها
رازهایم را میفروشند
لبخند میخرند
راست است که میگویند
لبخند
درخواب شگون ندارد؟!
روی آبِ حوضِ خانهی خاطرات
سهم ماهیهای سرخ
که همیشه، عاشقند
باور کن
![]()
میگویند
درمیانِ کلامِ مقطع و خاموشِ نفسها
پیچکی میروید
با برگهای داس
تا راهِ رسیدن به ایستگاه را
هموار کند.
نگران نباش
باران که بگیرد
تمام راه دوباره سبز میشود
*****
پیچکِ نگاهم
دزدانه تا پشت پنجرهی
اتاق تو
بالا آمده
به کجا خیره شدهای!
باران که بگیرد
تمام پنجره پر از پیچک خواهد بود.
*****
چشمانِ مردی که تو را گم کرده،
از زمستان میآید،
نمیداند
شادی پروازِ پرستوها
در آسمانِ بهار
از چیست!



